تا خويش را خلاص ز شرمندگى كنى * خوشتر همان كه بر در حق بندگى كنى
اظهار بندگى و سرافكندگى كنى * گر صد هزار سال ديگر بندگى كنى
شيرى كه خوردهاى تو ز پستان مام قى * چون بندگان خاص جگر خون سينهسوز
نه قائمى تو در شب و نه صائمى به روز * پيوسته مايلى به تماشاى باز و يوز
پنجاه سال رفته ز عمر تو و هنوز * آگه نه اى كه فرق چه دارد ز رشد غى
تا خويش را خلاص ز شرمندگى كنى * خوشتر همان كه بر در حق بندگى كنى
اظهار بندگى و سرافكندگى كنى * گر صد هزار سال دگر زندگى كنى
طومار عمر سازدت آخر زمانه طى * دارى اگر به كار براى خود آبرو
بهر دو نان به درگه دونان زشتخو * منماى روى و باش رضا بر رضاى هو
از بهر دفع هول صف حشر كاندرو * نه از بنات نعش اثر است و نه از جدى
از بعد حمد ذات خداوند مستعان * وز بعد نعت و مدح دو سلطان انس و جان
يعنى محمد و على عرش آستان * تا زندهاى چو « اختر طوسى » درين جهان
بركش نوا براى شه نينوا چونى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 707
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٧٠٧