از بار ماتمش الف قد اهل بيت * در آن زمين حادثه ز اخم چو نون شدى
با پشت چون كمان ز جگر تير آهشان * بالاتر از نهم فلك نيلگون شدى
زينب چو ديد پيكر او را بريده سر * عقل از سرش پريدى و جفت جنون شدى
اطفال بىپناه و را در عزاى او * خون جگر روانه به روى از عيون شدى
از بس گريست « اختر طوسى » به ماتمش * عقل از سرش پريدى و جفت جنون شدى
در استقبال قصيده مرحوم خلد آشيان صباحى عليه الرحمه است
اى دل به مال و منصب اين دار سست پى * مسرور تا به چندى و مغرور تا به كى
با آنكه تخت و تاج جم و كى به باد رفت * مايل تو هم به تخت جمى هم به تاج كى
از دام مرگ جان نتوانى برى به زور * گر پادشاه رومى و گر شهريار رى
گر صد هزار سال ديگر زندگى كنى * طومار عمر سازدت آخر زمانه طى
پنجاه سال رفته ز عمر تو و هنوز * آگه نه اى كه فرق چه دارد ز رشد غى
خواهى نمود روز وفات از فشار گور * شيرى كه خوردهاى تو ز پستان مام قى
از بهر رفع هول صف حشر كاندرو * نه از بنات نعش اثر است و نه از جدى
تا زندهاى چون « اختر طوسى » على الدوام * بركش نوا براى شه نينوا چو نى
يعنى حسين آن كه به صحراى كربلا * كردند بعد قتل سرش را به نوك نى
چون خوليش ز كرببلا سوى كوفه برد * اندر تنور مطبخ خود داد جا به وى
مىگفت انا الغريب مكرر در آن تنور * آن سر كه بود سرور و سردار كل شيء
چون در تنور ديد بدان حال مادرش * از دل كشيد ناله و گفتا كه يا بني