در مرثيهء آن پيشواى انس و جان است
حسين بن على كو نور عين مصطفى بودى * سرور سينهء بىكينهء خير النسا بودى
چو جدّ و باب و مادر آن جهان دانش و بينش * وجودش باعث ايجاد كل ماسوا بودى
فغان و آه ز آن روزى كه آن سلطان كم لشكر * به دشت كربلا غمگين ز جور اشقيا بودى
به حنجر خنجرش بنهاد چون شمر از پى كشتن * هنوزش لعل لب مشغول بر ذكر خدا بودى
شدش خاك زمين كربلاى پربلا بستر * شهى كز پر جبريل امينش متكا بودى
قرين اشك و آه از جور و ظلم لشكر اعدا * به دشت نينوايش اهل بيت بينوا بودى
جناب سيد سجاد از خوف بدانديشان تنى زار و رخى زردش بسان كهربا بودى * ببيند تا فتاده با تن عريان به خاك او را
نمىدانم كجا بابش على شير خدا بودى * فدا مىكرد جان را در ره تو « اختر طوسى »
اگر در روز عاشورا به دشت كربلا بودى
در شهادت آن سبط ثانى رسول و نور چشم بتول است
از پشت زين چو شاه شهيدان نگون شدى * بر قتل او ستيزهء اعدا فزون شدى
از بسكه تير و نيزه و خنجر به او زدند * مرغ روانش از قفس تن برون شدى
از خون زخمهاى تن نازنين او * خاك زمين كرببلا لالهگون شدى
از بعد قتل آن شه مظلوم پيكرش * چون توتيا ز صدمهء سم هيون شدى
از كين شدند قاتل او خولى و سنان تنها همى نه قاتل او شمر دون شدى * جسمش كه بود نور فزايندهتر ز ماه
ماهى مثال غرق به درياى خون شدى