تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩

در تحريص دنيا و مدايح و مصائب آن حضرت

اى دل مباش مايل دنيا و مال او * پيوسته باش از وى و مالش كناره جو زان رو كه گفته‌اند بزرگان دين كه هست * دنيا زنى كه كشته برون از شمار شو چون هست رأس كل خطيئه ز حب وى * بگذر به خويشتن تو اگر نيستى عدو با چشم دل به صورت او گر كنى نظر * خواهى فكند بر رخ آن زشت‌خو تفو از پنج روز عشرت او گفتگو مكن * كاين پنج روز عيش نيرزد به گفتگو تا رشتهء محبت او در كف تو هست * چاك درون سينه نمىسازدت رفو دنيا و آخرت نشود مجتمع بهم * مانندهء دو زن شده با يكديگر هو و از دوستى او است كه اين گونه گشته * دشمن به مادر و پدر و عمه و عمو هرگز نمىكنى ز « و لا تسرفوا » تو ياد * تا خاطرت به فكر « كلوا » هست و « اشربوا » پيشت تفاوتى نكند به هر سد جو * گر قانعى به طبع مزعفر ز لبلبو آرى ز كام لذت او مىرود برون * چون لقمه از دهان تو شد در گلو فرو رخسار خويش را منما زردتر ز به * در پيش باغبان پى يك‌دانهء هلو روزى ز غير حق مطلب زان كه گفته‌اند : * روزى دهنده همه كس يك بود نه دو تو خون خورى ز خلق و بگيرد طبيب خون * گاهى بنشتر از بدنت گاه با زالو كى گرددت نماز به نزد خدا قبول * گر تاروپود جامه نمائى ز كاسمو آرى چو چوب بيد ندارد بها و قدر * گر بوى مشك ناب نيايد ز دار بو ياد از ز خشت و خاك لحد مىكنى مكن * بالين ز بال تيهو و بستر ز پر قو پيوسته همچو « اختر طوسى » زبان گشاى * در مدح شبل شير خدا شاه نيك‌خو