در تحريص دنيا و مدايح و مصائب آن حضرت
اى دل مباش مايل دنيا و مال او * پيوسته باش از وى و مالش كناره جو
زان رو كه گفتهاند بزرگان دين كه هست * دنيا زنى كه كشته برون از شمار شو
چون هست رأس كل خطيئه ز حب وى * بگذر به خويشتن تو اگر نيستى عدو
با چشم دل به صورت او گر كنى نظر * خواهى فكند بر رخ آن زشتخو تفو
از پنج روز عشرت او گفتگو مكن * كاين پنج روز عيش نيرزد به گفتگو
تا رشتهء محبت او در كف تو هست * چاك درون سينه نمىسازدت رفو
دنيا و آخرت نشود مجتمع بهم * مانندهء دو زن شده با يكديگر هو و
از دوستى او است كه اين گونه گشته * دشمن به مادر و پدر و عمه و عمو
هرگز نمىكنى ز « و لا تسرفوا » تو ياد * تا خاطرت به فكر « كلوا » هست و « اشربوا »
پيشت تفاوتى نكند به هر سد جو * گر قانعى به طبع مزعفر ز لبلبو
آرى ز كام لذت او مىرود برون * چون لقمه از دهان تو شد در گلو فرو
رخسار خويش را منما زردتر ز به * در پيش باغبان پى يكدانهء هلو
روزى ز غير حق مطلب زان كه گفتهاند : * روزى دهنده همه كس يك بود نه دو
تو خون خورى ز خلق و بگيرد طبيب خون * گاهى بنشتر از بدنت گاه با زالو
كى گرددت نماز به نزد خدا قبول * گر تاروپود جامه نمائى ز كاسمو
آرى چو چوب بيد ندارد بها و قدر * گر بوى مشك ناب نيايد ز دار بو
ياد از ز خشت و خاك لحد مىكنى مكن * بالين ز بال تيهو و بستر ز پر قو
پيوسته همچو « اختر طوسى » زبان گشاى * در مدح شبل شير خدا شاه نيكخو