تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 687

مساهمون:

ص٦٨٧
شبل اسد اللَّه كه به دنيا و ز دنيا * يك طفل نه آيد نه رود بىخبر او [ 1 ] بر پيكر اجلال مرر او راست قبائى * كز اطلس چرخ كهن است آستر او خلقت شده از روز ازل روضهء رضوان * از نور دل آرا رخ به از قمر او هرگز ننمايد هوس گلشن فردوس * هر كس كه بود كوى نكويش مقرّ او در آخرتش جاى به جنات علا نيست * هر كس كه به دنيا نرود بر اثر او گر بنگرد از مهر سوى ابر بهارى * بهتر شود از لؤلؤ لالا مطر او [ 2 ] فضل و هنر خلق جهان است سراسر * يك شمهء از جمله فضل و هنر او معلوم شود بر همهء خلق جلالش * آيند چو در عرصهء محشر حشر او اندر صدف كون و مكان نيست خدا را * پاكيزه و زيباگهرى چون گهر او نازيد بخورشيد چو اندر مه شعبان * زائيد ورا مادر نيكو سير او لعيا كه بدى قابله آن شه خوبان * حورى به جنان نيست به جاه و خطر او فطرس چو به قنداق وى آلود تن خويش * روئيد ز تن بار ديگر بال و پر او پرورده شد از شيرهء جان نبى اللَّه * پا تا بسر اعضاى ز گل خوب‌تر او فرياد از آن روز كه در كرببلا شد * مقتول سراسر سپه نامور او تير قد عباس چو از پاى درآمد * از بار الم خم چو كمان شد كمر او گيسوى على اكبر او شد چو پريشان * عالم همه تاريك شد اندر نظر او چون قاسم داماد به خون گشت شناور * گرديد روان خون جگر از بصر او
هامش
[ 1 ] شبل به كسر اوّل بمعنى بچّه شير درنده است . [ 2 ] مطر به فتح اوّل بمعنى باران است .