تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥

ايضا در مدائح و مصائب آن حضرت است

شهريارى كه بدى مهر سپهر افسر او * با لب تشنه جدا گشت سر از پيكر او شمر چون سر ز تن اطهر او كرد جدا * ناله كردند به جنت پدر و مادر او كرد در خيمه سرا معجر نيلى بر سر * چون خبردار شد از كشتن او خواهر او بر سر نعش وى از ضربت سيلى نيلى * گشت رخسار سكينه كه بدى دختر او تن او را كه در آغوش نبى پروردى * آخر الامر بشد خاك سيه بستر او آه از آن دم كه دواندند در آن دشت بلا * اسب از كينه به روى بدن اطهر او آه از آن دم كه دو دست از تن عباس جدا * از چپ و راست شدى پيش دو چشم تر او آه از آن دم كه برآمد ز فراق قاسم * از جگر نالهء جانسوزتر از آذر او آه از آن دم كه شد از ضربت شمشير خسان * پاره پاره بدن پاك على اكبر او آه از آن دم كه زدى حرملة بن كاهل * تير مسموم به حلقوم على اصغر او آه از آن دم كه يزيد بن معاويه ز كين * چوب مىزد به لب انور جان‌پرور او دخترش را به كنيزى بنمودند طلب * آنكه جبريل امين بود غلام در او گرنه بالطبع بدى شمر ستمكار لئيم * جامهء كهنه نمىكرد برون از بر او « اختر طوسى » اگر جان بسپارد شايد * چون كند ياد ز غمهاى دل مضطر او

در تهنيت عيد مولود سعيد آن حضرت است

تركى كه بود پاكتر از سيم بر او * بر قند زند طعنه لب چون شكر او
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 685 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى