ناوك غم كرد جا بر سينهء خير النسا * چون سنان بن انس زد نيزه بر پهلوى تو
موكنان مويه كنان گرديد زينب خواهرت * ديد چون از خون سر گرديده رنگين موى تو
جان سپردى تشنهكام اندر لب آب فرات * با وجودى كو بدى يك قطرهاى از جوى تو
در شرح كشته شدن و تاراج كردن خيام آن امام است
تركى كه هست بهترش از روى ماه رو * گردد مكدرش ز گذار نگاه رو
هر كو بطرفه گندم خالش نه عاشق است * زرد از وفور غم بود او را چو كاه رو
خورشيد زير ابر ز خجلت شود نهان * سازد اگر ز پرده عيان گاهگاه رو
در خوبيش نظير نباشد به روزگار * خواهى گواه اگر بود او را گواه رو
هر كو به روى او فتدش چشم يك نظر * آرند از دو سو سوى او عزّ و جاه رو
خندان بود چو « اختر طوسيش » در جهان * از يمن مدح شاه ملايك سپاه رو
سبط نبى سليل على شبل فاطمه * كو را منوّر است ز نور إله رو
شاهان تا جدار بسايند بنده وار * او را به خاك درگه عرش انتباه رو
يزدان گداى راهنشينش كند ز فقر * تابد اگر ز درگه او پادشاه رو
هر كس كه زائر حرم او شود به حشر * او را سياه مىنبود از گناه رو
آه از دمى كه سر ز تنش بىگنه بريد * شمر شرير شوم كه بادش سياه رو
از بهر غارت حرم از بعد قتل وى * كردند لشكرش به سوى خيمهگاه رو