تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
ناوك غم كرد جا بر سينهء خير النسا * چون سنان بن انس زد نيزه بر پهلوى تو موكنان مويه كنان گرديد زينب خواهرت * ديد چون از خون سر گرديده رنگين موى تو جان سپردى تشنه‌كام اندر لب آب فرات * با وجودى كو بدى يك قطره‌اى از جوى تو

در شرح كشته شدن و تاراج كردن خيام آن امام است

تركى كه هست بهترش از روى ماه رو * گردد مكدرش ز گذار نگاه رو هر كو بطرفه گندم خالش نه عاشق است * زرد از وفور غم بود او را چو كاه رو خورشيد زير ابر ز خجلت شود نهان * سازد اگر ز پرده عيان گاه‌گاه رو در خوبيش نظير نباشد به روزگار * خواهى گواه اگر بود او را گواه رو هر كو به روى او فتدش چشم يك نظر * آرند از دو سو سوى او عزّ و جاه رو خندان بود چو « اختر طوسيش » در جهان * از يمن مدح شاه ملايك سپاه رو سبط نبى سليل على شبل فاطمه * كو را منوّر است ز نور إله رو شاهان تا جدار بسايند بنده وار * او را به خاك درگه عرش انتباه رو يزدان گداى راه‌نشينش كند ز فقر * تابد اگر ز درگه او پادشاه رو هر كس كه زائر حرم او شود به حشر * او را سياه مىنبود از گناه رو آه از دمى كه سر ز تنش بىگنه بريد * شمر شرير شوم كه بادش سياه رو از بهر غارت حرم از بعد قتل وى * كردند لشكرش به سوى خيمه‌گاه رو