تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 683

مساهمون:

ص٦٨٣
پاى برهنه جانب صحراى خوف خصم * كردند آل او به دو صد اشك و آه رو سيلى به روى دختر زارش سكينه زد * شومى كه بود پيش خدايش تباه رو سوى نجف نمود در آن دشت فتنه‌خيز * از بهر شكوهء سپه آن بىپناه رو گفتا به داد من برس اى جدّ نامدار * از سيلى عدو تو سياهم مخواه رو از بس به روى خار پياده دويده‌ام * بنگر كه تيره‌ام شده از گرد راه رو بس ريخته است خون ز جراحات پاى من * بنموده سرخ‌تر ز بقم هر گياه رو

در شهادت آن امام انام است

مرا تا گشته خالى زان نگار نازنين پهلو * دگر نهاده‌ام از بهر راحت بر زمين پهلو نگار نازنينى كش مسلسل زلف خم در خم * زند از رنگ و بوى خويشتن با مشك چين پهلو نهاده خال او پهلو به رخسار دل آرامش * و يا بنهاده هندوئى به برگ ياسمن پهلو ميان دو لب لعلش دو رسته دلربا دندان * زنند از نازكى بر رشتهء درّ ثمين پهلو به حمد اللَّه و المنّه كه آن دلدار طوبى قد * كه اندر جنت خوبى زند با حور عين پهلو
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 683 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى