تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 680

مساهمون:

ص٦٨٠

در مدايح و مصائب آن امام انس و جان است

اى شهنشاهى كه خورشيد است عكس روى تو * سرو آزاد است پا بست قد دلجوى تو طاير روح محبان تو دارند آشيان * اى هماى اوج خوبى در خم گيسوى تو پيش تير عشق رويت سينه را سازد سپر * هر كه را چشم اوفتد بر دلربا ابروى تو روح بخشد مرده صدساله را از روح خويش * روضه جانبخش‌تر از روضهء مينوى تو كيمياگر گردد از اكسير اعظم بىنياز * مشتى ار يابد ز خاك كوى عنبربوى تو همچو ماهى كو دهد جان گر جدا گردد ز آب * جان دهد هر كو جدا گردد ز خاك كوى تو هر كه را دردى بود در دل ز دست روزگار * از براى شكوه او روى آرد سوى تو تو شهنشاه شهنشاهان دورانى و هست * نه سپهر لاجوردى خيمهء نه توى تو از ملايك هركجا لشكركشى اى شهريار * جبرئيل از جان بود لشكركش اردوى تو
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 680 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى