تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 678

مساهمون:

ص٦٧٨

در آوردن شمر اهل بيت را به قتلگاه است

آل على چو كشته شد از كينه شاهشان * باقى نمانده بود كسى از سپاهشان جز زين العابدين دل افسرده كس نبود * در دشت كربلاى غم‌افزا پناهشان نيلى ز ضرب سيلى شمر شرير گشت * اطفال خرد سال رخ به ز ماهشان يكتن به آن بزرگ ستمكارها نگفت * كين طفل‌هاى خرد چه باشد گناهشان بر خيمه‌هايشان چو بزد آتش آن شرير * روى فلك سياه شد از دود آهشان آه از دمى كه برد ز راه جفا و جور * آن شوم رو سياه سوى قتلگاهشان كردند جامه‌ها به بدن پاره چون فتاد * بر كشته‌هاى بىسر و عريان نگاهشان ديدند غرق خون چو تن اقرباى خويش * شد صبح پيش چشم چو شام سياهشان دردا كه خوار در نظر اشقيا شدند * آنان كه خوانده‌اند عزيز الهشان بردند چون به كوفه ز صحراى كربلا * اعداى شوم بخت بد دين تباهشان در پيش خلق بر سر هر كوچه از جفا * مىداشتند بهر تماشا نگاهشان گريد مدام « اختر طوسى » به سان ابر * تا آن زمان كه جان بسپارد به راهشان

زبانحال سيد الشهداء است در شب عاشورا با عليا جناب زينب

مىگفت شاه شهيدان با زينب اى خواهر من * چون شمر با تيغ بران برد سر از پيكر من