در آوردن شمر اهل بيت را به قتلگاه است
آل على چو كشته شد از كينه شاهشان * باقى نمانده بود كسى از سپاهشان
جز زين العابدين دل افسرده كس نبود * در دشت كربلاى غمافزا پناهشان
نيلى ز ضرب سيلى شمر شرير گشت * اطفال خرد سال رخ به ز ماهشان
يكتن به آن بزرگ ستمكارها نگفت * كين طفلهاى خرد چه باشد گناهشان
بر خيمههايشان چو بزد آتش آن شرير * روى فلك سياه شد از دود آهشان
آه از دمى كه برد ز راه جفا و جور * آن شوم رو سياه سوى قتلگاهشان
كردند جامهها به بدن پاره چون فتاد * بر كشتههاى بىسر و عريان نگاهشان
ديدند غرق خون چو تن اقرباى خويش * شد صبح پيش چشم چو شام سياهشان
دردا كه خوار در نظر اشقيا شدند * آنان كه خواندهاند عزيز الهشان
بردند چون به كوفه ز صحراى كربلا * اعداى شوم بخت بد دين تباهشان
در پيش خلق بر سر هر كوچه از جفا * مىداشتند بهر تماشا نگاهشان
گريد مدام « اختر طوسى » به سان ابر * تا آن زمان كه جان بسپارد به راهشان
زبانحال سيد الشهداء است در شب عاشورا با عليا جناب زينب
مىگفت شاه شهيدان با زينب اى خواهر من * چون شمر با تيغ بران برد سر از پيكر من