چون سر او را جدا كرد از بدن * شد ز خونش خاك هامون لالهگون
تاختند از بعد قتل آن شهيد * بر تن صد پارهاش از كين هيون
آنچنان ظلمى نديده چشم كس * در جهان در به دو خلقت تاكنون
عاقبت سرو قدش از پا فتاد * آنكه بودى خيمهء دين را ستون
شير يزدان را زنار ماتمش * قامت همچون الف خم شد چو نون
از غم او مادرش خير النسا * دم به دم درد دلش مىشد فزون
خواهران و دختران از داغ او * خون دل جارى نمودند از عيون
در عزاى آن شه دين بر زمين * تا چهل روز آسمان باريد خون
بو العجب نبود اگر در ماتمش * « اختر طوسى » شود جفت جنون
در مصائب آن حضرت است
اى كه مىخواهى كه باشى سرخرو در نشأتين * خون بريز از ديده بهر شاه مظلومان حسين
آن شهنشاهى كه شد فرش زمين از راه كين * پيكر پاكش كه بودى عرش حق را زيب و زين
زد سنان بن انس چون نيزه بر پهلوى او * گشت محزون شهسوار عرصهء بدر و حنين
چون بريد او را ز پيكر سر به خنجر شمر شوم * محشرى برپا نمودند آل او از شور و شين
يك هزار و نهصد و پنجاه و يك زخمش زدند * كوفيان بر جسم پاك از خنجر و تير و سنين
باخت جان را در راه دين خداوند و دود * گوئيا جان باختن بر گردن او بود دين
روز و شب در ماتم آن سرور لب تشنگان * « اختر طوسى » بريزد خون دل از هر دو عين