تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
چون سر او را جدا كرد از بدن * شد ز خونش خاك هامون لاله‌گون تاختند از بعد قتل آن شهيد * بر تن صد پاره‌اش از كين هيون آنچنان ظلمى نديده چشم كس * در جهان در به دو خلقت تاكنون عاقبت سرو قدش از پا فتاد * آنكه بودى خيمهء دين را ستون شير يزدان را زنار ماتمش * قامت همچون الف خم شد چو نون از غم او مادرش خير النسا * دم به دم درد دلش مىشد فزون خواهران و دختران از داغ او * خون دل جارى نمودند از عيون در عزاى آن شه دين بر زمين * تا چهل روز آسمان باريد خون بو العجب نبود اگر در ماتمش * « اختر طوسى » شود جفت جنون

در مصائب آن حضرت است

اى كه مىخواهى كه باشى سرخ‌رو در نشأتين * خون بريز از ديده بهر شاه مظلومان حسين آن شهنشاهى كه شد فرش زمين از راه كين * پيكر پاكش كه بودى عرش حق را زيب و زين زد سنان بن انس چون نيزه بر پهلوى او * گشت محزون شهسوار عرصهء بدر و حنين چون بريد او را ز پيكر سر به خنجر شمر شوم * محشرى برپا نمودند آل او از شور و شين يك هزار و نهصد و پنجاه و يك زخمش زدند * كوفيان بر جسم پاك از خنجر و تير و سنين باخت جان را در راه دين خداوند و دود * گوئيا جان باختن بر گردن او بود دين روز و شب در ماتم آن سرور لب تشنگان * « اختر طوسى » بريزد خون دل از هر دو عين