زبانحال سيد الشهداء ( ع ) است با شمر ولد الزنا
شه دين گفت به شمر اى كه توئى دشمن من * خواهى از كينه ببرى سر من از تن من
جرعهء آب بده تا لب خود تر سازم * كه نباشد لب من خشك دم مردن من
چون ببرى سر من از تن صد پاره مكن * غارت اى دشمن خونخوار تو پيراهن من
تا منم زنده بگو حمله نيارند سپاه * به خيامم پى تاراج ز پيرامن من
شمر گفت اى پسر فاطمه گفتارت را * نبود هيچ اثر در دل چون آهن من
گر همه روى زمين آب شود نگذارند * كه خورى يكدم از و لشكر شيرافكن من
در صف حشر به دل خوف ندارم ز خدا * گر بود خون تو و آل تو بر گردن من
گر ترا من نكشم ابن معاويه يزيد * از زر و سيم لبالب نكند دامن من
مىبرم سر ز تنت گرچه يقين مىدانم * كه بود روز جزا قعر سقر مسكن من
دارم اميد كزين خدمت شايان به يزيد * مملو از گوهر شهوار شود مخزن م
ن سال و ماه و شب و روز « اختر طوسى » گويد * شكر للَّه كه شده نوحهسرائى فنّ من
در شرح شهادت آن امام مظلوم است
چون حسين از پشت مركب واژگون * شد ز جور كوفيان شوم دون
حملهور بر وى شدند از چارسو * با صداى كوس و بانك ارغنون
شد براى كشتن او ابن سعد * شمر بىشرم و حيا را رهنمون
آنستم كردار آورد از غضب * از نيامش خنجر بران برون