تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

و له ايضا در چوب زدن يزيد است بر لب و دندان آن حضرت

شود يار مرا چون از ميان لب عيان دندان * كند از شرم دندانش پرى در لب نهان دندان من پير پريشان حال دندان ريخته دائم * برم حسرت چو بينم در دهان آن جوان دندان فشاند گوهرش دندان به لب جاى سخن گرچه * نديده هيچ‌كس اندر جهان گوهر فشان دندان چنان كز حقه مرجان كند لؤلؤ برى جلوه * كند جلوه مر او را از دو لب گاه بيان دندان چو آن يار پرىروى ملك خوى صنوبر قد * ندارد بىسخن اندر دهن حور جنان دندان بگاه گفتن مدح حسين چون « اختر طوسى » * مدد او را پياپى مىرساند بر زبان دندان سليل حيدر صفدر كه آهوى حريم او * تواند بشكند با شاخ از شير ژيان دندان جناب فاطمه پيوسته بوئيدى دهانش را * كه اندر وى بسى بودش لطيف و دلستان دندان چو درگاه تبسم مىگشود از هم لب شيرين * ز خوبى مىزدش طعنه به ياقوت روان دندان