تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١

ايضا در مصائب آن حضرت عرض شده

دلبر من كش بود چون چشمهء كوثر دهان * رشتهء گوهر ز دندان باشدش اندر دهان هر كه خواند وصف رويش را به باغ از وجد بوس * غنچه گل مىزند او را مكرر بر دهان جز دهان آن بت شيرين زبان نوش لب * من نديدستم كه بدهد بوى چون عنبر دهان بانك نوش جان به گوش دل رسد از ساغرش * آن پرىرو چون گذارد بر لب ساغر دهان خورده پندارى بجاى شير شكر آن نگار * برده چون در كودكى بر سينهء مادر دهان باز همچون « اختر طوسى » بود آن ماه را * از پى مدح عزيز خالق اكبر دهان سبط پيغمبر حسين بن على كو را بود * صد هزاران مرتبه شيرين‌تر از شكر دهان هر كه باشد بدسگال آن امام نيكنام * چاك سازد دست دهرش يا رب از خنجر دهان از پى اوصاف ذات پاك آن روشن ضمير * واعظان را باز باشد بر سر منبر دهان
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 671 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى