تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 670

مساهمون:

ص٦٧٠
صد قرن ديگر ار در ملك وجود مانى * آخر ببايدت رخت سوى عدم كشيدن بهر حسين مظلوم فرياد بايد اى دل * پيوسته همچو « اختر » از فرط غم كشيدن شاهنشهى كه بودش از بهر دفع دشمن * از جن و انس آسان خيل حشم كشيدن اما به راه جانان مىكرد چون فدا جان * از شمر شوم خوش داشت جور و ستم كشيدن خوردش به تن بسى تير مژگان بهم نزد چون * زشتش نمود در چشم ابرو بهم كشيدن در حيرتم كه راضى چون شد خدا كه بيرون * اهل و عيال او را خصم از حرم كشيدن يا شمر شوم كافر آن شاه ملك دين را * لشكر براى غارت سوى خيم كشيدن يا زين العابدين را با آن همه نقاهت * از زير پاى بستر آن بد شيم كشيدن يا كودكان او را آن گرگ‌خو به هر سو * با يك رسن ز بيداد همچون غنم كشيدن يا از پس بريدن حنجر به ضرب خنجر * پيراهن از تن آن مير امم كشيدن
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 670 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى