تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
مهلًا حماك اللَّه عن شرّ النوائب * تا توشه برداريم از ديدار جانان يا بن الأطائب * كامد به لب جان جانا مكن قطع رسوم آشنائى * ما را ببر همره ترا گرديم قربان روز جدائى * اى ماه تابان از خواهران و دختران دل برگرفتى * از ما گسستى با كه پيوستى بدينسان يكباره رفتى * آوخ ز هجران تنها مزن خود را بر اين لشكر حذر كن * تا در ركابت جانفشانيم از دل و جان ما را سپر كن * جاى جوانان

زبانحال حضرت رقيه ( ع )

صبا به پير خرابات از خرابهء شام * ببر ز كودك زار اين جگر گداز پيام كه اى پدر ز من زار هيچ آگاهى * كه روز من شب تار است و صبح روشن شام به سرپرستى ما سنگ آيد از چپ و راست * به دلنوازى ماها ز پيش و پس دشنام نه روز از ستم دشمنان تنى راحت * نه شب ز داغ دل آرامها دلى آرام به كودكان پدر كشته مادر گيتى * همى ز خون جگر مىدهد شراب و طعام چراغ مجلس ما شمع آه بيوه‌زنان * انيس و مونس ما نالهء دل ايتام فلك خراب شود كاين خرابهء بىسقف * چه كرده با تن اين كودكان گل‌اندام دريغ و درد كز آغوش ناز افتادم * به روى خاك مذلّت به زير بند لئام بپاى خار مغيلان بدست بند ستم * ز فرق تا قدم از تازيانه نيلىفام به روى دست تو دستان خوش‌نوا بودم * كنون چه قمرى شوريده‌ام ميانهء دام
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 664 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى