تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 666

مساهمون:

ص٦٦٦

خطاب به هلال پررنج و ملال محرم است

باز اى هلال ماه محرم شدى عيان * با روى زعفرانى و با پشت چون كمان آرى بدين صفت شده زان سبب پديد * كز بهر اهل دين محمد ز انس و جان دارى خبر ز قتل امامى كه بر زمين * باريد خون به ماتم او چشم آسمان يعنى حسين آنكه به صحراى كربلا * كردند كوفيان لعينش چو ميهمان اول به روى اهل و عيالش ز راه كين * بستند راه آب در آن تيره خاكدان زان پس به امر زادهء سعد ستم شعار * از چار سوى بانى و شمشير جانستان گرگان شام و كوفه به وى حمله‌ور شدند * با آنكه بود گلّهء اسلام را شبان بيش از نجوم بر تن او زخم كين زدند * از پشت زين به روى زمين چون شدش مكان زان ماجرا چو يافت خبر مصطفى نمود * از ديده اشك بر رخ رخشان خود روان تير الم به سينهء شير خدا نشست * بر پهلويش سنان ستمگر چو زد سنان چون سر بريد از تن او شمر زشت‌خو * خير النسا كشيد ز دل ناله در جنان از بار غم ز پا حسن مجتبى فتاد * بنمود چون جدا ز تنش دست ساربان از بس به روى پيكر او تاختند اسب * گرديد توتيا صفتش نرم استخوان حق دارد ار به ماتم آن شاه دين ز دل * تا روز حشر « اختر طوسى » كشد فغان