خطاب به هلال پررنج و ملال محرم است
باز اى هلال ماه محرم شدى عيان * با روى زعفرانى و با پشت چون كمان
آرى بدين صفت شده زان سبب پديد * كز بهر اهل دين محمد ز انس و جان
دارى خبر ز قتل امامى كه بر زمين * باريد خون به ماتم او چشم آسمان
يعنى حسين آنكه به صحراى كربلا * كردند كوفيان لعينش چو ميهمان
اول به روى اهل و عيالش ز راه كين * بستند راه آب در آن تيره خاكدان
زان پس به امر زادهء سعد ستم شعار * از چار سوى بانى و شمشير جانستان
گرگان شام و كوفه به وى حملهور شدند * با آنكه بود گلّهء اسلام را شبان
بيش از نجوم بر تن او زخم كين زدند * از پشت زين به روى زمين چون شدش مكان
زان ماجرا چو يافت خبر مصطفى نمود * از ديده اشك بر رخ رخشان خود روان
تير الم به سينهء شير خدا نشست * بر پهلويش سنان ستمگر چو زد سنان
چون سر بريد از تن او شمر زشتخو * خير النسا كشيد ز دل ناله در جنان
از بار غم ز پا حسن مجتبى فتاد * بنمود چون جدا ز تنش دست ساربان
از بس به روى پيكر او تاختند اسب * گرديد توتيا صفتش نرم استخوان
حق دارد ار به ماتم آن شاه دين ز دل * تا روز حشر « اختر طوسى » كشد فغان