تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
گر رفتم از بر تو معذورم اى برادر * حاشا ز خواهر تو آئين بيوفائى مقهورم اى برادر * يا ترك آشنائى گر غائب از حضورم در دام غم گرفتار * يك نيزه از تو دوريم ليكن نه دست و پائى ليكن سر تو سالار * نه فرصت نوائى چون لاله داغداريم چون شمع اشكريزان * هر يك دو صد هزاريم در شور و غم‌فزائى اى شاهد عزيزان * در سوز غصه‌زائى ساز غم تو كم نيست ليكن مجال دم نيست * در سينهء حرم نيست جز آه جان‌گزائى زين بيشتر ستم نيست * جز اشك بىصدائى كشتى شكستگانيم در موج لجهء غم * يك دسته خسته جانيم ما را تو ناخدائى يا در شكنجهء غم * زين غم بده رهائى راه دراز در پيش وز چاره دست كوتاه * يك حلقه زار و دل‌ريش نه برگ و نه نوائى نه خيمه و نه خرگاه * نه جز خرابه جائى امروز روز يارى است از بانوان بىكس * هنگام غمگسارى است گاه گره‌گشائى از كودكان نورس * يا منتهى رجائى با يك سپاه دشمن با صد بلا دچارم * يا رب مباد چون من آواره مبتلائى ناچار خوار و زارم * بيچاره مبتلائى ز آغاز شد سرانجام ما را اسيرى شام * ما را نداده ايّام جز ناسزا سزائى صبح اميد شد شام * جز محنت و بلائى دردا كه با دل ريش سرگرد راه شاميم * ما از پس و تو از پيش ما را تو رهنمائى رسواى خاص و عاميم * يا قبلهء دعائى
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 661 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى