وداعيّه
اى خسرو خوبان مكن آهنگ ميدان * بهر خدا رحمى بر اين شيرين زبانان
اى جان جانان * اطفال حيران
اى شمع جمع و مونس دلهاى غمخوار * جانا مكن جمعيّت ما را پريشان
ما را مكن خوار * اى شاه ذى شان
شاها به سامانى رسان آوارگان را * ما را ميفكن اى پناه بىپناهان
بيچارگان را * در اين بيابان
اى شاهباز لامكان ترك سفر كن * مرغان قدسى را منه در چنگ زاغان
صرف نظر كن * در دام عدوان
ما را ميان دشمنان مگذار و مگذر * يك كاروان زن چون بماند بىنگهبان
بىيار و ياور * اى شاه خوبان
با خصم ناكس چون كنند اطفال نورس * يا رب اسيرى چون كند با نازنينان
زنهاى بىكس * خلوتنشينان
آيا به امّيد كه ما را مىگذارى * مائيم و يك تن ناتوان سوزان و نالان
با آه و زارى * دشمن فراوان
شد شاه دين با يك سپه از ناله و آه * شد رو به ميدان و ز قفا خيل عزيزان
بيرون ز خرگاه * افتان و خيزان
كاى شهريار كشور صبر و تحمّل * كاندر قفا دارى بسى دلهاى بريان
قدرى تأمّل * با چشم گريان