پرش به محتوای اصلی

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحه 663

پدیدآورندگان:

ص۶۶۳

وداعيّه

اى خسرو خوبان مكن آهنگ ميدان * بهر خدا رحمى بر اين شيرين زبانان اى جان جانان * اطفال حيران اى شمع جمع و مونس دلهاى غمخوار * جانا مكن جمعيّت ما را پريشان ما را مكن خوار * اى شاه ذى شان شاها به سامانى رسان آوارگان را * ما را ميفكن اى پناه بىپناهان بيچارگان را * در اين بيابان اى شاهباز لامكان ترك سفر كن * مرغان قدسى را منه در چنگ زاغان صرف نظر كن * در دام عدوان ما را ميان دشمنان مگذار و مگذر * يك كاروان زن چون بماند بىنگهبان بىيار و ياور * اى شاه خوبان با خصم ناكس چون كنند اطفال نورس * يا رب اسيرى چون كند با نازنينان زنهاى بىكس * خلوت‌نشينان آيا به امّيد كه ما را مىگذارى * مائيم و يك تن ناتوان سوزان و نالان با آه و زارى * دشمن فراوان شد شاه دين با يك سپه از ناله و آه * شد رو به ميدان و ز قفا خيل عزيزان بيرون ز خرگاه * افتان و خيزان كاى شهريار كشور صبر و تحمّل * كاندر قفا دارى بسى دلهاى بريان قدرى تأمّل * با چشم گريان