تا كه چوب خيزران چه كند * با لبان روحپرور تو
تا بنالد همچو مرغ هزار * خواهر بىبال و بىپر تو
زبانحال زينب كبرى ( ع ) در عزاى سيد الشهداء ( ع )
اى نازنين برادر شد نوبت جدائى * بهر وداع خواهر دستى نمىگشائى
يا روز بينوائى * لطفى نمىنمائى
اى شاه اوج هستى از چيست ديده بستى * از ما چرا گسستى غافل چرا ز مائى
هنگام سرپرستى * پيوسته با كجائى
يك كاروان اسيريم چون مرغ پر شكسته * زين غم چرا نميريم ناموس كبريائى
دربند خصم بسته * چون پرده ختائى
ما را حجاب عصمت گردون دون دريده * ما را نگشته قسمت جز خون دل دوائى
معجر ز سر كشيده * جز در دل دوائى
پرده . . . . . . . . . . . . ده كرده دوران * بيداد خصم ما را داده سخنسرائى
. . . . . . . . . . ران * در بزم بىحيائى
اطفال . . . . . . . . . . . . . . . . . . [ 1 ] * چون بچهء كبوتركى باشدش رهائى
زين آتش فروزان * از كركس دغائى
بيمار و حلقهء غل وانگه شتر سوارى * كى باشدش تحمّل زينگونه ماجرائى
بىمحمل و عمارى * از حد برون جفائى
هامش
[ 1 ] نقطهگذارىها در نسخهء اصل محو شده است . ( مصحح ) .