تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 660

مساهمون:

ص٦٦٠
تا كه چوب خيزران چه كند * با لبان روح‌پرور تو تا بنالد همچو مرغ هزار * خواهر بىبال و بىپر تو

زبانحال زينب كبرى ( ع ) در عزاى سيد الشهداء ( ع )

اى نازنين برادر شد نوبت جدائى * بهر وداع خواهر دستى نمىگشائى يا روز بينوائى * لطفى نمىنمائى اى شاه اوج هستى از چيست ديده بستى * از ما چرا گسستى غافل چرا ز مائى هنگام سرپرستى * پيوسته با كجائى يك كاروان اسيريم چون مرغ پر شكسته * زين غم چرا نميريم ناموس كبريائى دربند خصم بسته * چون پرده ختائى ما را حجاب عصمت گردون دون دريده * ما را نگشته قسمت جز خون دل دوائى معجر ز سر كشيده * جز در دل دوائى پرده . . . . . . . . . . . . ده كرده دوران * بيداد خصم ما را داده سخن‌سرائى . . . . . . . . . . ران * در بزم بىحيائى اطفال . . . . . . . . . . . . . . . . . . [ 1 ] * چون بچهء كبوتركى باشدش رهائى زين آتش فروزان * از كركس دغائى بيمار و حلقهء غل وانگه شتر سوارى * كى باشدش تحمّل زينگونه ماجرائى بىمحمل و عمارى * از حد برون جفائى
هامش
[ 1 ] نقطه‌گذارىها در نسخهء اصل محو شده است . ( مصحح ) .