زبانحال زينب كبرى ( ع ) در عزاى سيد الشهداء ( ع )
اى بقربان تو خواهر تو * خواهر با جان برابر تو
كاش بودى زير خنجر شمر * جگر من جاى حنجر تو
تشنهكاما سوخت جان مرا * كام خشك و ديدهء تر تو
خاك عالم باد بر سر من * روى خاك افتاده پيكر تو
يا بعيد الدار عن وطنه * عاقبت شد خاك بستر تو
يوسف گل پيرهن نگذاشت * خصم دون يك جامه در بر تو
جوى اشك چشم من چه كند * با تن در خون شناور تو
اى شهنشاه قلمرو عشق * كو سپهسالار لشكر تو
رايت گردون هماره نگون * كو علمدار دلاور تو
نه تو تنها بسوختى كه بسوخت * عالمى از داغ اكبر تو
خون روان از چشم مادر دهر * از غم بىشير اصغر تو
نونهال باغ من بكجا است * قاسم آن شاخ صنوبر تو
اى برادر سر برآر و بپرس * چه شد اى غمديده معجر تو
گردش چرخ كبود ربود * گوشوار از گوش دختر تو
رفتم از كوى تو زار و نزار * با دلى پر از غصّه از بر تو
تا كند چون نىنوا دل من * چون ببينم روى نى سر تو
تا به شام و بزم عام رود * خواهر بىيار و ياور تو
تا ببيند اين ستمكش زار * ناسزاها از ستمگر تو