تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩

زبانحال زينب كبرى ( ع ) در عزاى سيد الشهداء ( ع )

اى بقربان تو خواهر تو * خواهر با جان برابر تو كاش بودى زير خنجر شمر * جگر من جاى حنجر تو تشنه‌كاما سوخت جان مرا * كام خشك و ديدهء تر تو خاك عالم باد بر سر من * روى خاك افتاده پيكر تو يا بعيد الدار عن وطنه * عاقبت شد خاك بستر تو يوسف گل پيرهن نگذاشت * خصم دون يك جامه در بر تو جوى اشك چشم من چه كند * با تن در خون شناور تو اى شهنشاه قلمرو عشق * كو سپهسالار لشكر تو رايت گردون هماره نگون * كو علمدار دلاور تو نه تو تنها بسوختى كه بسوخت * عالمى از داغ اكبر تو خون روان از چشم مادر دهر * از غم بىشير اصغر تو نونهال باغ من بكجا است * قاسم آن شاخ صنوبر تو اى برادر سر برآر و بپرس * چه شد اى غمديده معجر تو گردش چرخ كبود ربود * گوشوار از گوش دختر تو رفتم از كوى تو زار و نزار * با دلى پر از غصّه از بر تو تا كند چون نىنوا دل من * چون ببينم روى نى سر تو تا به شام و بزم عام رود * خواهر بىيار و ياور تو تا ببيند اين ستمكش زار * ناسزاها از ستمگر تو