اى كه به عرصهء وفا از همه بردهاى سبق * جز تو كه سر نهاده از بهر نثار بر طبق
خواهر داغديده را يك نظر اى جمال حق * گر نظرى كنى كند كشته صبر من ورق
ور نكنى چه بر دهد كشت اميد حاصلم ؟ * مفتقرا به عاشقى گشت بساط عمر طى
كى برسى به دولت وصل نگار خويش كى ؟ * پيرى و بند بند دل شور و نوا كند چه نى
سنت عشق سعديا ترك نمىدهى بمى * چون ز دلم رود برون خون سرشته در گلم
من كه به لاف عاشقى همسر صد مبارزم * گرچه فنون عشق را با همه جهل حائزم
ور چه نصاب شوق را با همه فقر فائزم * داروى درد شوق را با همه علم عاجزم
چارهء كار عشق را با همه عقل جاهلم
در رثاى سيد الشهداء ( ع )
اى كه به ميدان وفا از دل و جان كرده نثار * كرده هفتاد و دو تن يكتنه قربان نگار
سر و تن در ره يار * همگى شير شكار
سر به نى شمع دل انجمن ناله و آه * نقطهء مركز يك دائره ، سرمه رخسار
شاهد بزم إله * محو نور الأنوار
تن پر از غنچهء بشكفته ز پيكان خدنگ * لالهزارى سر هر غنچه دو صد مرغ هزار
گلشنى رنگارنگ * زار چون ابر بهار
نونهالان همه روئيده به پيرامن او * ليك از سوز درون فى الشجر الأخضر نار