تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 654

مساهمون:

ص٦٥٤
رخت بست از گلشن * بهر قربانى يار يك طرف پردگيان شور و نوا سر كرده * بانوان دو سرا شهرهء هر شهر و ديار همگى بىپرده * دستگير اغيار لاله رويان همه را داغ مصيبت بر دل * بىكس و بىسر و سالار بجز يك بيمار همه را پا در گل * دست و پا سلسله دار

در رثاى مظلوم ( ع )

اى اسم اعظم حق كز عالمى نهانى * وى شمع نور مطلق كز روى نى عيانى در خاك و خون طپانى * چون ماه آسمانى اى كعبهء حقيقت كز اوج عرش هستى * وى كعبهء طريقت كز لطف و مهربانى پامال پيل مستى * سرخيل كاروانى اى در مناى ميدان از نقد جان گذشته * رسم از تو شد بدوران آئين جانفشانى وز نوجوان گذشته * در راه يار جانى اى شاه خرگه عشق اى جوهر فتوت * كافشانده در ره عشق هر گوهر گرانى اى عنصر مروت * هر گنج شايگانى سيمرغ قاف همت مرغى ز آشيانت * شهباز اوج حشمت بىقدر ديدبانى يا سر بر آستانت * بىنام و بىنشانى طوفان ماتم تو شورى بپانموده * در لجهء غم تو يا بحر بىكرانى كز نوح دل ربوده * او غرقه و جهانى اى يوسف گل‌اندام از چيست غرقه خونى * وز گرگ زشت فرجام صد پاره آنچنانى