شوق تو مىزند ز سر شور وز ناى غم نوا * تن سوى شام غم روان دل به زمين كربلا
جز من داغديده را درد نبوده بىدوا * بار كشيدهء جفا پرده دريدهء هوا
راه ز پيش و دل ز پس واقعهاى است مشكلم * تا تو بخاطر منى ديده بخواب كى شود ؟
راحت و عشق روى تو آتش و آب كى شود ؟ * غفلت از تو در ره شام خراب كى شود ؟
معرفت قديم را هجر ، حجاب كى شود ؟ * گرچه به شخص غائبى ، در نظرى مقابلم
ما به هواى كوى تو دربدريم و كو به كو * وز غم هجر روى تو با اجليم روبرو
كى شود آنكه من كنم شرح غم تو مو به * آخر قصد من توئى غايت جهد آرزو
تا نرسد به دامنت دست اميد نگسلم * سوخت ز آتش غم هجر تو پروبال من
چون شب تار روز من هفته و ماه و سال من * نقش تو در ضمير من مونس لايزال من
ذكر تو از زبان من فكر تو از خيال من * كى برود كه رفتهاى در رگ و در مفاصلم
گرچه اسير حلقهء سلسلهء اجانبم * يا كه چه نقطه ، مركز دائرهء مصائبم
ور چه ز حد برون بود منطقهء نوائبم * مشتغل توام چنان كز همه چيز غائبم
مفتكر توام چنان كز همه خلق غافلم
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 651
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٥١