اى كشت اميدم را خود حاصل بىحاصل * سهل است گذشت از جان ليكن ز جوان مشكل
تند آمدى و رفتى اى دولت مستعجل * دستى ز غمت بر دل پائى ز پيت در گل
با اين همه صبرم هست از روى تو نتوانم * زود از نظرم رفتى اى كوكب اقبالم
يكباره نگون گشتى اى رايت اجلالم * آسوده شدى از غم من نيز به دنبالم
در خفيه همىنالم وين طرفه كه در عالم * عشاق نمىخسبند از نالهء پنهانم
سوز غمت اى مهوش در سوخته مىگيرد * فرياد مصيبت كش در سوخته مىگيرد
خوناب مرارت چش در سوخته مىگيرد * بينى كه چه گرم آتش در سوخته مىگيرد
تو گرمتر از آتش من سوختهتر زانم * اى دوست نمىگويم چون آگهى از حالم
از مرگ جوانانم وز نالهء اطفالم * گر دست جفا سازد نابودم و پامالم
با وصل نمىپيچم وز هجر نمىنالم * حكم آن كه تو فرمائى من بندهء فرمانم
از بيش و كم دشمن هر چند كه بسيارند * با كم نبود هرگز چون در ره گل خارند
با نقش وجود تو چون نقش به ديوارند * يك پشت زمين دشمن گر روى به من آرند
از روى تو بيزارم گر روى بگردانم
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 649
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦٤٩