تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
اى كشت اميدم را خود حاصل بىحاصل * سهل است گذشت از جان ليكن ز جوان مشكل تند آمدى و رفتى اى دولت مستعجل * دستى ز غمت بر دل پائى ز پيت در گل با اين همه صبرم هست از روى تو نتوانم * زود از نظرم رفتى اى كوكب اقبالم يكباره نگون گشتى اى رايت اجلالم * آسوده شدى از غم من نيز به دنبالم در خفيه همىنالم وين طرفه كه در عالم * عشاق نمىخسبند از نالهء پنهانم سوز غمت اى مهوش در سوخته مىگيرد * فرياد مصيبت كش در سوخته مىگيرد خوناب مرارت چش در سوخته مىگيرد * بينى كه چه گرم آتش در سوخته مىگيرد تو گرم‌تر از آتش من سوخته‌تر زانم * اى دوست نمىگويم چون آگهى از حالم از مرگ جوانانم وز نالهء اطفالم * گر دست جفا سازد نابودم و پامالم با وصل نمىپيچم وز هجر نمىنالم * حكم آن كه تو فرمائى من بندهء فرمانم از بيش و كم دشمن هر چند كه بسيارند * با كم نبود هرگز چون در ره گل خارند با نقش وجود تو چون نقش به ديوارند * يك پشت زمين دشمن گر روى به من آرند از روى تو بيزارم گر روى بگردانم
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 649 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى