تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
سبزهء دامن او * تا فلك رفته شرار همه چون نخله طور از عطش افروخته دل * همه از باد خزان ريخته در فصل بهار خشك لب سوخته دل * مانده بىگل گلزار همه شاداب ز خوناب ولى سينه كباب * يك گلستان همه بىآب و دو دريا به كنار تشنه از قحطى آب * بهرهء هر خس و خار يك طرف سرو سهى ساى أبو الفضل قلم * سرو آزاد قدش گشته تهيدست زبار از كف افتاده علم * دستش افتاده زكار تا از آن هيكل توحيد جدا گشت دو دست * رفت و بگسيخت ز هم سلسلهء يار و تبار كمر شاه شكست * شد حرم بىسالار يك طرف يوسف حسن ازل و گرگ اجل * رنگ خون بر رخ ماهش چه بر آئينه غبار گشته همدست و بغل * شد جهان تيره و تار طره اكبر ناكام به خون رنگين است * نه عجب گر ز غمش خون شده تا روز شمار دل شه خونين است نافه مشك تتار * يك طرف قاسم ناشاد كه در حجله گور نوعروسان چمن غمزده و زار و نزار * بسته آئين سرور داغ آن لاله عذار * بدن نازك او تا شده پامال ستور دست و پا تا كه به خون سر و تن كرده نگار * شد به پا شور نشور چشم گردون خونبار * يك طرف اصغر شيرين دهن از ناوك تير غنچه با تنگدلى خنده زد از ناوك خار * آب نوشيده ز تير بر رخ بلبل زار * طوطى باغ بهشت از ستم زاغ و زغن شكر شكر فشاند از دهن شكر بار