در چاه غم نگونى * كاندر نظر نمانى
اى سينهء تو سينا از زخمهاى پيكان * ليكن ز چشم بينا اى طور لن ترانى
در خلوت دل و جان * در خاك و خون نهانى
اى سبز بوستانت از غنچههاى خندان * وى سرخ گلستانت از خون هر جوانى
يا از نيازمندان * چون لاله ارغوانى
اى مخزن معارف اى گنج علم و حكمت * از مركب مخالف يك مشت استخوانى
وى كان جود و رحمت * در حيرتم چنانى
اى سر كه از غم عشق سر گرد كوى يارى * پيوسته در خم عشق يا نيزه آشيانى
گوئى كه گوى يارى * يا گنج خاكدانى
اى سر كه طور نورى گاهى چه آيهء نور * يا در ته تنورى يا بر سر سنانى
گاهى چه سر مستور * گوئى كه لا مكانى
اى لعل عيسوى دم با رنج عشق چونى * اى بوسهگاه خاتم با آن شكرفشانى
وز چيست تيره گونى * دمساز خيزرانى
اى نغمه ساز توحيد افسرده از چه هستى * كز آن لب و دهن ديد خضر آب زندگانى
آزرده از كه هستى * داود نغمهخوانى
چون نغمهء انا اللَّه از طور نور سر زد * دست بريده ناگاه چون مرگ ناگهانى
يا سر ز طشت زر زد * كرد آنچنان كه دانى
نوحه خطاب به حضرت ولى عصر ( ع )
يا امام العصر يا ابن الطاهرين الطيبين * شور محشر را عيان با ديدهء حق بين ببين