تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
در چاه غم نگونى * كاندر نظر نمانى اى سينهء تو سينا از زخمهاى پيكان * ليكن ز چشم بينا اى طور لن ترانى در خلوت دل و جان * در خاك و خون نهانى اى سبز بوستانت از غنچه‌هاى خندان * وى سرخ گلستانت از خون هر جوانى يا از نيازمندان * چون لاله ارغوانى اى مخزن معارف اى گنج علم و حكمت * از مركب مخالف يك مشت استخوانى وى كان جود و رحمت * در حيرتم چنانى اى سر كه از غم عشق سر گرد كوى يارى * پيوسته در خم عشق يا نيزه آشيانى گوئى كه گوى يارى * يا گنج خاكدانى اى سر كه طور نورى گاهى چه آيهء نور * يا در ته تنورى يا بر سر سنانى گاهى چه سر مستور * گوئى كه لا مكانى اى لعل عيسوى دم با رنج عشق چونى * اى بوسه‌گاه خاتم با آن شكرفشانى وز چيست تيره گونى * دمساز خيزرانى اى نغمه ساز توحيد افسرده از چه هستى * كز آن لب و دهن ديد خضر آب زندگانى آزرده از كه هستى * داود نغمه‌خوانى چون نغمهء انا اللَّه از طور نور سر زد * دست بريده ناگاه چون مرگ ناگهانى يا سر ز طشت زر زد * كرد آنچنان كه دانى

نوحه خطاب به حضرت ولى عصر ( ع )

يا امام العصر يا ابن الطاهرين الطيبين * شور محشر را عيان با ديدهء حق بين ببين