مخمس غزل شيخ سعدى در مصيبت
رفت اصغر شيرينم ز آغوشم و دامانم * برگ گل نسرينم يا شاخهء ريحانم
آن غنچهء خندان را من غنچه نمىخوانم * آن دوست كه من دارم و اين يار كه من دانم
شيرين دهنى دارد دور از لب و دندانم * كى مهر و وفا باشد اين چرخ بد اختر را
تا خلعت دامادى در بر كنم اكبر را * بينم بدل شادى آن طلعت دلبر را
بخت آن نكند با من كانشاخ صنوبر را * بنشينم و بنشانم گل بر سرش افشانم
اى جعد سمن سايت دام دل شيدائى * در نرگس شهلايت شور سر سودائى
بىلعل شكرخايت كو تاب و توانائى ؟ * اى روى دل آرايت مجموعهء زيبائى
مجموع چه غم دارد از من كه پريشانم * اى شمع رخت شاهد در بزم شهود من
موى تو و بوى تو مشك من و عود من * از داغ تو داد من وز سوز تو دود من
درياب كه نقشى ماند از طرح وجود من * چون ياد تو مىآرم خود هيچ نمىمانم
اى لعل لبت ميگون وى سر و قدت موزون * عذراى جمالت را من وامق و من مفتون
رفتى تو و جانا رفت جان از تن من بيرون * اى خوبتر از ليلى بيم است كه چون مجنون
عشق تو بگرداند در كوه و بيابانم