تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
تعالى از قد و بالاى عباس آن مه و الا * كه پشت آسمان از بهر آن قامت خم است امشب نه تنها كرده ليلى را غم مرگ جوان مجنون * كه عقل پير در زنجير اين غم مدغم است امشب عروس حجلهء گيتى سيه‌پوش از غم قاسم * مگر آن لاله رو شمع عزا و ماتم است امشب ز داغ شيرخوار ، اى مادر گيتى بزن بر سر * كه با ناوك گلوى نازك او توأم است امشب حديث شورش‌انگيزى است اندر عالم بالا * مگر در حلقهء زنجير عقل اقدم است امشب مگر سر رشتهء تقدير را از گردش گردون * به گردن حلقهء غل چون قضاى مبرم است امشب تن تب‌دار را امشب ز حد بگذشته تاب و تب * مگر بيمار با آه يتيمان همدم است امشب مهين بانوى خلوت خانهء حق عصمت كبرى * اسير و دستگير و بىكس و بىمحرم است امشب ز حال بانوان نينوا چون نى نوا دارم * ولى از سوز اين ماتم زبانم ابكم است امشب