تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣

در شب يازدهم

دل خاتم ز خون لبريز در اين ماتم است امشب * اگر گردون ببارد خون در اين ماتم كم است امشب تو گوئى فاتح اقليم عشق امشب بود بىسر * كه خاك تيره بر فرق نبىّ خاتم است امشب ملك چون نىنوا دارد ، فلك خونابه مىبارد * مگر بر روى نى چشم و چراغ عالم است امشب چراغ دودهء بطحا ز باد فتنه خاموش است * نه يثرب بلكه اوضاع دو گيتى درهم است امشب ز سيل كفر امشب كعبهء اسلام ويران است * حرم چون لجهء خون ز اشك چشم زمزم است امشب نمىدانم چه طوفانى است اندر عالم امكان * كه صد نوح از مصيبت غرقهء موج غم است امشب ز دود خيمه‌گاه او خليل آتش به جان دارد * روان خونابهء دل از دو چشم آدم است امشب كليم اللَّه بود مدهوش از طور تنور او * ز خاكستر مگر آن زخم سر را مرهم است امشب زبانم باد لال از گفتگوى به جدل و جمال * دچار اهرمن گوئى كه اسم اعظم است امشب