تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
لاله رخان خوار و زار ، پرپوشان بىستار * برهنه پا روى خار ز جور ديوان دوان نيست پرستار ما به غير بيمار ما * پناه اين بانوان نيست جز اين ناتوان سايهء لطف تو رفت از سر ما بىكسان * سوخت گلستان دين ز سوز قهر خسان
بند چهاردهم
جلوهء روى تو بود طور مناجات ما * كعبهء كوى تو بود قبلهء حاجات ما شربت ديدار تو آب حيات همه * صحبت اين ناكسان مرگ مفاجات ما خرمن عمر عزيز رفت به باد ستيز * ز آتش بيداد سوخت حاصل اوقات ما از تو نگشتم جدا در همه جا وز قضا * تا به قيامت فتاد ديد و ملاقات ما بىتو اگر مىروم چاره ندارم ولى * اين همه دورى نبود شرط مكافات ما وعدهء ما و تو در بزم يزيد پليد * تا كنى از طشت زر جلوه به ميقات ما راه درازى به پيش همسفران كينه كش * همتى از پيش بيش بهر مهمّات ما شمع صفت مىروم سوخته و اشك‌ريز * اى سر نورانيت شاهد حالات ما بىتو نشايد كه ما بار به منزل بريم * يا كه به سختى مگر بار غم دل بريم
بند پانزدهم
تا تو شدى كشته ما بىسر و سامان شديم * يكسره سرگشتهء كوه و بيابان شديم خيمه و خرگاه ما رفت به باد فنا * به لجهء غم اسير دچار طوفان شديم