تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
بند دوازدهم
چه آتش تير كين جان و تن شاه سوخت * ز دود آه حرم خيمه و خرگاه سوخت چه نخلهء طور غم سوخت ز سوز ستم * ز فرق سر تا قدم سر انا اللَّه سوخت ز رفرف عشق چون عقل نخستين فتاد * به سدرة المنتهى امين درگاه سوخت زد چه سموم بلا به گلشن كربلا * ز داغ آن لاله‌زار شمع رخ ماه سوخت اگر چه بيمار عشق ز سوز تب شد ز تاب * از الم تب نسوخت كز ستم راه سوخت مسيح گردون‌نشين آه دلش آتشين * چه زير زنجير كين شاه فلك جاه سوخت ز شورش بانوان پر ز نوا نينوا * ز نالهء بىدلان هر دل آگاه سوخت ز حالت بىكسان از ستم ناكسان * دوست نگويم چه شد ، دشمن بدخواه سوخت دو ديدهء فرقدان ز غصّه خونبار شد * دمى كه بانوى حق به نالهء زار شد
بند سيزدهم
كاى شه لب تشنگان كنار آب روان * زندهء لعل لبت خضر ره رهروان سموم جانسوز كين زد به گلستان دين * ريخت ز باد خزان سرو و گل و ارغوان سيل سرشك از عراق رفت به ملك حجاز * شور و نوا از زمين تا فلك از بانوان رباب دل برگرفت ز اصغر شيرخوار * گذشت ليلاى زار ز اكبر نوجوان سلسلهء عدل و داد به بند بيداد رفت * ز حلقهء غل فتاد غلغله در كاروان يوسف كنعان غم عازم شام ستم * عزيز مصر كرم قرين ذل و هوان