تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 635

مساهمون:

ص٦٣٥
چون كه ز قوس قضا سهم قدر شد رها * حلق محيط رضا مركز تقدير شد تا كه ز خار خدنگ گل گلويش دريد * بلبل بىدل از اين غصه ز جان سير شد تا ز سموم بلا غنچهء سيراب سوخت * لاله به دل داغدار ، سرو زمين‌گير شد ناوك بيداد خصم داد چه داد ستم * خون ز سراپرده چون سيل سرازير شد يوسف كنعان عشق طعمهء پيكان عشق * قسمت يعقوب پير نالهء شبگير شد سلسلهء قدسيان حلقهء ماتم زدند * عقل مجرد ز غم بستهء زنجير شد ديدهء گردون بر آن غنچهء خندان گريست * مادر بيچاره‌اش هزار چندان گريست
بند هشتم [ 1 ]
ناله برآورد كى طاقهء ( شاخهء ) ريحان من * وى گل نو رستهء گلشن دامان من اى بسر و دوش من زينت آغوش من * مكن فراموش من جان تو و جان من ديده ز من بسته‌اى با كه تو پيوسته‌اى * ياد نمىآورى هيچ ز پستان من از چه چنين خسته‌اى وز چه زبان بسته‌اى * شور و نوائى كن اى بلبل خوشخوان من غنچهء لب باز كن ، برگ سخن ساز كن * اى لب و دندان تو لؤلؤ و مرجان من تير ز شيرت گرفت وز من پيرت گرفت * تا چه كند داغ تو با دل بريان من مادر بيچاره‌ات كنار گهواره‌ات * منتظر ناله‌ات اى گل خندان من عنچهء سيراب را آتش پيكان بسوخت * رفت بباد فنا خاك گلستان من
هامش
[ 1 ] اين بند و بند نهم و بند يازدهم ، يك بيت از ساير بندها بيشتر هستند .
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 635 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى