هماى اوج ازل به دام قوم دغل * به كام گرگ اجل يوسف گل پيرهن
بدور او بانوان حلقهء ماتم زدند * شاهد رخسار او شمع دل انجمن
چه شمع در سوز و ساز لالهء باغ حسن * خدا است داناى راز ز سوز داغ حسن
بند ششم
چه نو خط شاه رفت به حجلهء قتلگاه * ساز مصيبت رسيد تا افق مهر و ماه
كرده نثار سرش اهل حرم در اشك * لاله رخان در برش ستاده با شمع و آه
نهاد گردون دون به طالعى واژگون * بساط سورى كه شد ماتم از او عذر خواه
به خون داماد بست ، به كف حنا نو عروس * رخت مصيبت به تن كرده چه بخت سياه
عروس و داماد را نصيب شد مسندى * يك از جهاز شتر واندگر از خاك راه
دود دل بانوان مجمرهء عود بود * ناله و فريادشان نفخهء آن بارگاه
پردگيان حرم خون جگر از سوز غم * مويه كنان مو كنان زار و نزار و تباه
سلسلهء بانوان چو مو پريشان شدند * روز چه شب شد سياه به چشم حق بين شاه
قيامتى شد به پا بگرد آن سرو ناز * عراق شد پر ز شور ز بانوان حجاز
بند هفتم
چه اصغر شيرخوار نشانهء تير شد * مادر گيتى ز غم به ماتمش پير شد
شير فلك بندهء همّت آن بچه شير * كه آب تيرش به كام نكوتر از شير شد