تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
هماى اوج ازل به دام قوم دغل * به كام گرگ اجل يوسف گل پيرهن بدور او بانوان حلقهء ماتم زدند * شاهد رخسار او شمع دل انجمن چه شمع در سوز و ساز لالهء باغ حسن * خدا است داناى راز ز سوز داغ حسن
بند ششم
چه نو خط شاه رفت به حجلهء قتلگاه * ساز مصيبت رسيد تا افق مهر و ماه كرده نثار سرش اهل حرم در اشك * لاله رخان در برش ستاده با شمع و آه نهاد گردون دون به طالعى واژگون * بساط سورى كه شد ماتم از او عذر خواه به خون داماد بست ، به كف حنا نو عروس * رخت مصيبت به تن كرده چه بخت سياه عروس و داماد را نصيب شد مسندى * يك از جهاز شتر واندگر از خاك راه دود دل بانوان مجمرهء عود بود * ناله و فريادشان نفخهء آن بارگاه پردگيان حرم خون جگر از سوز غم * مويه كنان مو كنان زار و نزار و تباه سلسلهء بانوان چو مو پريشان شدند * روز چه شب شد سياه به چشم حق بين شاه قيامتى شد به پا بگرد آن سرو ناز * عراق شد پر ز شور ز بانوان حجاز
بند هفتم
چه اصغر شيرخوار نشانهء تير شد * مادر گيتى ز غم به ماتمش پير شد شير فلك بندهء همّت آن بچه شير * كه آب تيرش به كام نكوتر از شير شد