بند چهارم
چه اكبر نوجوان به نوجوانى گذشت * به ماتمش عقل پير ز زندگانى گذشت
شبيه عقل نخست ز زندگى دست شست * يا كه ز اقليم حسن يوسف ثانى گذشت
روى جهان تيره شد چه شام غم تا ابد * چه صبح نورانى عالم فانى گذشت
اگر دگرگون شود صورت گيتى روا است * كه يك فلك ز ماه و يك جهان معانى گذشت
گلشن دهر كهن چه باك اگر شد تباه * كه يك چمن گل ز گلزار جوانى گذشت
چشم فلك هر قدر اشك فشاند چه سود * چه تشنهكام از قضاى آسمانى گذشت
چه كعبه شد پايمال گريست زمزم چنان * كه سيل اشك از سر ركن يمانى گذشت
به كام دشمن جهان شد آن زمان كانجوان * به نامرادى برفت به كامرانى گذشت
كوكب اقبال شاه شد از نظر ناپديد * روى فلك شد سياه ، ديدهء انجم سفيد
بند پنجم
گوهر يكتاى عشق در يتيم حسن * خلعت زيباى عشق كرد به بر چون كفن
غرهء غراى او بود چه يك پاره ماه * قامت رعناى او شاخ گل نسترن
به يارى شاه عشق خسرو جمجاه عشق * فكند در راه عشق دست و سر و جان و تن
به خون سر شد خضاب ، صورت چون آفتاب * معنى حسن المآب عيان به وجه حسن
به باد بيداد رفت شاخ گل ارغوان * ز تيشهء كين فتاد ز ريشهء سر و چمن
تا شده رنگين به خون جعد سمن ساى او * خورده بسى خون دل نافهء مشك ختن