تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
بند چهارم
چه اكبر نوجوان به نوجوانى گذشت * به ماتمش عقل پير ز زندگانى گذشت شبيه عقل نخست ز زندگى دست شست * يا كه ز اقليم حسن يوسف ثانى گذشت روى جهان تيره شد چه شام غم تا ابد * چه صبح نورانى عالم فانى گذشت اگر دگرگون شود صورت گيتى روا است * كه يك فلك ز ماه و يك جهان معانى گذشت گلشن دهر كهن چه باك اگر شد تباه * كه يك چمن گل ز گلزار جوانى گذشت چشم فلك هر قدر اشك فشاند چه سود * چه تشنه‌كام از قضاى آسمانى گذشت چه كعبه شد پايمال گريست زمزم چنان * كه سيل اشك از سر ركن يمانى گذشت به كام دشمن جهان شد آن زمان كانجوان * به نامرادى برفت به كامرانى گذشت كوكب اقبال شاه شد از نظر ناپديد * روى فلك شد سياه ، ديدهء انجم سفيد
بند پنجم
گوهر يكتاى عشق در يتيم حسن * خلعت زيباى عشق كرد به بر چون كفن غرهء غراى او بود چه يك پاره ماه * قامت رعناى او شاخ گل نسترن به يارى شاه عشق خسرو جمجاه عشق * فكند در راه عشق دست و سر و جان و تن به خون سر شد خضاب ، صورت چون آفتاب * معنى حسن المآب عيان به وجه حسن به باد بيداد رفت شاخ گل ارغوان * ز تيشهء كين فتاد ز ريشهء سر و چمن تا شده رنگين به خون جعد سمن ساى او * خورده بسى خون دل نافهء مشك ختن
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 633 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى