ذبيح كوى وفا ، خليل صدق و صفا * به زير تيغ جفا ، دست و سرافشان رسيد
تيغ شرر بار او صاعقهء عمر خصم * ولى ز سوز عطش بر لب او جان رسيد
به حلقهء اهرمن شد اسم اعظم نگين * خدا گواه است و بس چه بر سليمان رسيد
يوسف حسن ازل طعمهء گرگ اجل * نالهء جانسوز او به پير كنعان رسيد
رسيد پير خرد بر سر آن نوجوان * بناله چون بلبل و شاخ گل ارغوان
بند سوم
كاى قد و بالاى تو شاخهء شمشاد من * وى به كمند غمت خاطر آزاد من
اى مه سيماى تو مهر جهانسوز من * اى رخ زيباى تو حسن خدا داد من
سوز تو اى شمع قد ، داغ تو اى لاله رو * تا به فلك مىبرد آه من و داد من
ملك دل آباد بود به جويبار وجود * آه كه سيل عدم ( فنا ) بكند بنياد من
چه بر سليمان رسيد صدمه ديو پليد * شد از نظر ناپديد روى پريزاد من
جلوهء پيغمبرى به خاك و خون شد طپان * مگر در اين غم رسد خدا به فرياد من
حسرت داماديش بر دل زارم بماند * به حجلهء گور رفت جوان ناشاد من
ليلى حسن ازل واله و مجنون تست * چون برود تا ابد نام تو از ياد من
پس از تو اى نوجوان شدم زمينگير تو * خدا ترحم كند بر پدر پير تو