[ در رثاى سيد الشهداء ( ع ) - شانزده بند ]
بند اول
بسيط روى زمين باز بساط غم است * محيط عرش برين دائرهء ماتم است
باز چرا مهر و ماه تيره چه شمع عزا است * باز چرا دود آه تا فلك اعظم است
ماتم جانسوز كيست گرفته آفاق را * كه صبح روى جهان تيره چه شام غم است
شور حسينى است باز كه با دو صد سوز و ساز * نه در عراق و حجاز در همهء عالم است
به حلقه ماتمش سدرهنشين نوحهگر * به زير بار غمش قامت گردون خم است
ز شور خيل ملك دل فلك بىقرار * ديدهء انجم اگر خون بفشاند كم است
داغ جهانسوز او در دل ديو و پرى است * نام غم اندوز او نقش گل آدم است
عزاى سالار دين ، دليل اهل يقين * سليل عقل نخست ، سلالهء خاتم است
خزان گلزار دين ماه محرّم بود * در او بهار عزا هماره خرّم بود
بند دوم
چه نوبت كارزار به نوجوانان رسيد * نخست اين كارزار بجان جانان رسيد
قرعه جان باختن به نوجوانى فتاد * كه نالهء عقل پير به اوج كيوان رسيد
آينه عقل كل مثال ختم رسل * جلوهء حسن ازل در او به پايان رسيد
بجان نثارى شاه به عزم رزم سپاه * از افق خيمهگاه چه ماه تابان رسيد