تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 630

مساهمون:

ص٦٣٠
گريند ز سوز دل بر او جن * وقتى خبرش رسيد مؤمن كشتند حسين و همرهانش * آتش زده اين خبر به جانش گريم به تو سوزناك و پرغم * از وقت عشاء تا سحر دم گريم به تو تا كه خون روان است * تا ميوه بر شجر عيان است
( 1 ) در « مناقب » : از نوحهء آنها اين است :
ز قتل حسين شد زمين سرخ چونان * كه قرمز شود كرم از رنگ خون هان دو صد واى بر قاتلش واى پس واى * كه در دوزخ آتش بسوزاندش جان
و نيز گفته‌اند :
بر زادهء فاطمه بنال آن كو * از كشتن او سپيد شد مو از كشتن او شويد لرزان * بگرفت قمر ز قتل او هان
( 2 ) از « تاريخ الخلفاء » سيوطى است كه : ثعلب در امالى خود ، از ابى جناب كلبى روايت كرده است كه گفته : آمدم كربلا و به يكى از اشراف عرب گفتم : به من خبر رسيده كه شما نوحهء جنّيان را مىشنويد ، گفت : هيچ آزاد و بنده‌اى را نبينى جز آنكه به تو خبر دهد كه آن را شنيده ، گفتم : بگو بدانم تو خود از آنها چه شنيدى ؟ گفت : من خودم شنيدم كه مىگفتند :
جبينش را نبى ماليده بر دست * ز چهرش برق رخشانى همىجست ز رادان قريشش باب و مام است * به جدّان نكو جدّش امام است