بگريم كشتهء جور و ستم را * نبودش جرم آن مرد وفاء را
بگريم آنكه بر او گريه كرده * هر آنچه جا كند ارض و سما را
روا كردند بر اهل حريمش * حرام آنچه بود حتى اماء را
بقربان تن عريانش بابم * ربودندش بجز دين و حيا را
ز هر سو كى تسلى هست آخر * ولى اين سوك ماند اهل عزاء را
زهرى گويد : جن بر او نوحه كردند و گفتند :
زنان جن همه گريند سوزان * همه سيلى زنان بر روى رخشان
سيهپوشان پس از پوشاك الوان
گويد : در ضمن آنچه از گفتار جنّيان حفظ شده است اين است :
جبينش را نبى ماليده بر دست * ز چهرش برق رخشانى همىجست
ز رادان قريشش باب و مام است * به جدّان نكو جدّش امام است
تو را كشتند اى زاد پيمبر * به دوزخ تا ابد گشتند اندر
( 1 ) ابن قولويه از ابى زياد قندى روايت كرده كه : گچكاران سحرگاه در جبّانه نوحهسرائى جنّيان را بر حسين ( ع ) مىشنيدند كه :
جبينش را نبى ماليده بر دست * ز چهرش برق رخشانى همىجست
ز رادان قريشش باب و مام است * به جدّان نكو جدّش امام است
( 2 ) از على بن حزور گويد : از ليلى شنيدم مىگفت : نوحهخوانى جن را بر حسين ( ع ) من شنيدهام كه مىگفتند :
اى ديده ببار اشك سوزان * حق است خبر تو باش گريان
بر زادهء فاطمه بنال كامد * بر شطّ فرات و پس نيامد