تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨
حسين ( ع ) سروده برايت تحفه آوردم : ز آن دم تيغ عجب باد كه شد بر تو بلند روز پيكار كه بر روى تو بنشسته غبار هم از آن تير كه در پيش زنان بر تو خليد اشك‌ريزان همه جستند ز جدّت انصار تير نشكست و نشد مانع آن از تن تو هيبت و حشمت و اجلال تو اى فخر كبار ( 1 ) فرمود : هديهء تو را پذيرفتم ، بنشين بارك اللَّه فيك و سر برداشت و به خادم گفت : نزد امير المؤمنين برو و اين اموال را به او معرّفى كن كه با آنها چه بايد كرد ، خادم رفت و برگشت و گفت : مىگويد همه را من به او بخشيدم ، هر چه خواهد با آنها عمل كند ، امام موسى ( ع ) به آن پيره‌مرد فرمود : همهء اين مال را من به تو بخشيدم . سبط ابن جوزى در « تذكره » نوحه‌خوانى جن را بر آن حضرت ذكر كرده است . ( 2 ) زهرى از امّ سلمه روايت كرده كه گفت : من نوحه‌خوانى جن را نشنيدم مگر شب عاشوراى حسين ( ع ) كه گوينده‌اى مىسرود :
هلا اى ديده كوشش كن به گريه * كه گريد بر شهيدان بعد از من ؟ بر آن جمعى كه مرگ آنها كشانيد * به جبارى كه بد در جامهء عيد
گويد : از اينجا دانستم كه حسين ( ع ) كشته شده است . شعبى گويد : مردم كوفه شنيدند كه گوينده‌اى شبانه مىسرود :
بگريم كشته كرببلا را * همان آغشته تن اندر دماء را
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 628 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى