تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
بقربان تو گردم اى حسين جان چرا زائر نباشم بر تو هر آن فدايت قوم و خويشان از نزارم فدايت جملگى اهل و تبارم خردمندان همه دل دادهء تو نفور از دشمن بد كينهء تو تو اى زاد شهيد عمّت شهيد است به از عمان چه طيّارت كه ديد است

داستان جلوس موسى بن جعفر ( ع ) در روز نوروز

( 1 ) ابن شهر آشوب گفته : حكايت است كه منصور به موسى بن جعفر ( ع ) پيشنهاد كرد كه روز نوروز براى تبريك ، جلوس كند و هر چه نزد او آوردند دريافت كند ، فرمود : من اخبار رسيده از جدّم رسول خدا ( ص ) را بررسى كردم و از اين عيد خبرى نديدم ، اين روش فرس بوده و اسلام آن را محو نموده و معاذ اللَّه كه آنچه را اسلام محو كرده ما زنده كنيم ، منصور گفت : ما اين كار را براى سياست لشكر خود مىكنيم ، تو را به خدا عليّ عظيم كه جلوس كن ، حضرت جلوس كرد و ملوك و امراء و لشكريان نزد او آمده تبريك گفتند و هدايا و تحف براى او آوردند ، و خادم منصور بالاى سر آن حضرت ايستاده بود و آنچه مىآوردند زير نظر داشت و مىشمرد ، دنبال مردم مرد بسيار پيرى آمد و گفت : يا بن رسول اللَّه ، من مردى بيچاره‌ام و مالى ندارم ، سه بيت كه جدّم دربارهء جدّت