تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
صورتى كه در آسمان بود پديد شد ، و ملائكه هر صبح و پسين كه به او نگاه كنند قاتل او ابن ملجم را لعن كنند ، و چون حسين ( ع ) كشته شد ملائكه فرود آمدند و او را بردند و كنار صورت على ( ع ) در آسمان پنجم نهادند و هر وقت ملائكه از بالا به زير آيند و ملائكهء آسمان پائين بالا روند تا آسمان پنجم براى زيارت صورت على ( ع ) و به او و حسين ( ع ) غرقه در خون خود نگاه كنند ، يزيد و ابن زياد و قاتلش را تا روز قيامت لعن كنند ؛ اعمش گويد : امام صادق ( ع ) به من فرمود : اين از علوم سرّى و مخزون است ، جز به اهل آن ابراز مكن . ( 1 )

فصل در نوحه‌گرى جن بر حسين ( ع )

شيخ ابن قولويه قمى ( ره ) از ميثمى روايت كرده كه : پنج تن از اهل كوفه قصد يارى حسين بن على ( ع ) كردند و در دهى به نام « شاهى » آرميدند ، دو مرد كه پيرى بودند و جوانى رو به آنها آوردند و بر آنها سلام كردند و گفت : آن پيره‌مرد گفت : من مرد جنّيم و اين برادرزادهء من است و مىخواهد اين مرد مظلوم را يارى كند ، گويد : آن پيره‌مرد جنّى گفت : من نظرى دارم ، جوانان آدمى نژاد گفتند : چه نظرى ؟ گفت : رأى من اين است كه پرواز كنم و خبر آن جمع را براى شما بياورم تا از روى بصيرت برويد ، گفتند : خوب نظرى دارى ، گويد : آن روز و شب را ناپديد شد و صبح فردا آوازى شنيدند و كسى را نديدند و مىگفت :