تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
فرشتگان از طرف زنان خود و خزانه‌داران بهشتى آنها پيغام به آنها مىآورند كه خدا چه كرامتى به آنها عطا كرده ، مىگويند : ان شاء اللَّه نزد شما مىآئيم و گفتار آنها را به زنانشان مىرسانند و اشتياق آنها بواسطهء كرامت قرب مقام حسينى كه دارند فزون مىگردد و مىگويند : حمد خدا را كه ما را از فزع اكبر و از هراس صحراى محشر رهانيد و از آنچه مىترسيديم نجات داد و مردانى مركبهاى آنها را مىآورند و بر آنها سوار مىشوند و ثناگوى خدا و للَّه الحمد گويان و با صلوات بر محمد و آل او به منزلهاى خود مىرسند . ( 1 ) از امير المؤمنين ( ع ) روايت شده كه در « رحبه » بود و اين آيه را تلاوت مىكرد : « آسمان و زمين بر آنها نگريست و مهلت نيافتند » [ 1 ] كه حسين ( ع ) از يكى از درهاى مسجد خدمت او رسيد ، فرمود : اين است كه كشته مىشود و آسمان و زمين بر او گريه مىكنند . ( 2 ) امام ششم فرمود : آسمان و زمين بر قتل حسين ( ع ) گريستند و سرخ شدند و هرگز بر ديگرى نگريستند جز يحيى بن زكريا و حسين ( ع ) ؛ و باز فرموده است : كشندهء يحيى بن زكريا زنازاده بود و كشندهء حسين ( ع ) هم زنازاده بود و آسمان بر كسى جز آنها نگريست ، راوى گفت : گريهء آسمان چيست ؟ فرمود : آفتاب سرخ برمىآمد و سرخ غروب مىكرد ؛ ( 3 ) داود بن فرقد گويد : من در خانهء امام ششم ( ع ) نشسته بودم و كبوتر راعبى را ديدم قرقر طولانى مىكند ، امام به من نظرى طولانى كرد و فرمود : اى داود ، مىدانى اين پرنده چه مىگويد ؟ گفتم : نه
هامش
[ 1 ] سورهء دخان ، آيهء 29 .