تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 615

مساهمون:

ص٦١٥
آسمان چهل صباح خون بر حسين ( ع ) گريست ، و زمين چهل صباح سياهى ، و آفتاب چهل صباح كسوف و حمره ، كوهها تيكه شده و پراكنده گرديد ، و درياها منفجر شد ، و فرشتگان چهل صباح بر حسين ( ع ) گريستند ، و تا سر ابن زياد نيامد ، زنان ما نه خضاب كردند و نه روغن زدند و نه سرمه كشيدند و نه شانه بر سر زدند ، و ما هميشه بعد از او گريان بوديم و جدّم هر وقت ياد او مىكرد مىگريست تا ريشش پر از اشك مىشد و تا هر كه او را مىديد دلش بر او مىسوخت و مىگريست ؛ ( 1 ) فرشتگانى هم كه سر قبر اويند مىگريند و از گريهء آنها هر آنكه در هوا و آسمان است مىگريد تا آنكه فرمود : ديده‌اى و اشكى پيش خدا محبوب‌تر از آن ديده نيست كه بر او اشك بارد و هر كس بر او گريد ، به فاطمه ( ع ) خبر رسد و وسيلهء سعادت او است و به رسول خدا ( ص ) مىرسد و حقّ ما را ادا كرده ، ( 2 ) و بنده‌اى نيست كه محشور شود جز آنكه چشمانش گريان است مگر گريه‌كننده بر جدّم كه با چشم روشن و بشارت و روى شاد محشور شود و مردم در فزع باشند و او در امان است و مردم پاى حساب باشند و آنان با حسين ( ع ) همصحبت باشند زير عرش و در سايهء عرش و از بدى حساب ترسان نيستند ، به آنها گويند : به بهشت رويد ، نپذيرند و دل از همنشينى و حديث حسين ( ع ) برندارند ، ( 3 ) حوريان به آنها پيام دهند كه ما و ولدان مخلّدين مشتاق ديدار شمائيم ، سر به سوى آنها بلند نكنند از بس در مجلس حسين ( ع ) غرق شادى و كرامتند ؛ و دشمنان آنها را : برخى را موى پيشانى گرفته‌اند و به آتش مىكشند و برخى فغان كنند كه ما شفيعى نداريم و رفيق دلسوزى نداريم ، دوستان بهشتى آنها مقام آنها را مىبينند و نمىتوانند نزد آنها آيند و به آنها برسند و