تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
زيرش خون تازه بود و آسمان خون باريد كه اثرش مدّتى در جامه‌ها ماند ؛ و ثعلبى و ابو نعيم چنانچه گذشت روايت كرده‌اند كه : خون بر آنها باريد ، ابو نعيم افزوده است كه : چون صبح شد خمره‌ها و كوزه‌هاى ما پر از خون بودند . ( 1 ) در روايتى است كه : بر ديوار و خانه‌هاى خراسان و شام و كوفه باران خونين رنگى آمد و چون سر حسين ( ع ) را به خانهء ابن زياد بردند بر ديوارهايش خون روان شد . ثعلبى گفته : آسمان گريست و گريه‌اش سرخىاش بود ؛ ديگرى گفته : آفاق آسمان تا شش ماه پس از قتلش سرخ مىنمود و بعد از آن هم سرخى در آن ديده مىشد ، ابن سيرين گفته : به ما خبر رسيده كه سرخى شفق پيش از قتل حسين ( ع ) نمايان نبود . ( 2 ) ابن سعد گفته : اين سرخى پيش از قتل او در آسمان ديده نمىشد ؛ ابن جوزى گفته : ما كه غضب كنيم چهره‌مان سرخ مىشود ، حق تعالى از چهره داشتن منزّه است ولى غضبش در قتل حسين ( ع ) در سرخى افق تأثير كرد براى اظهار بزرگى اين جنايت . . . تا اينجا از « صواعق » نقل شد و از شرحى كه بر قصيدهء همزيه نوشته قريب به همين مضمون حكايت شده . ( 3 ) در « تذكره » سبط از هلال بن ذكوان روايت شده كه : چون حسين ( ع ) كشته شد ، ما دو سه ماه ديوارها را از نماز صبح تا غروب آفتاب گويا خون‌آلوده مىديديم ، گويد : به سفرى رفتيم و بارانى بر ما باريد كه اثرش چون خون بر جامهء ما ماند . ( 4 ) از « مناقب » ابن شهر آشوب است كه قرظة بن عبيد اللَّه گفته : نيمه روزى آسمان بر پتوى سفيدى باريد و نگاه كرديم خون بود ، شترها بر لب آب رفتند كه