تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢

حديث زهرى در شهادت حسين ( ع )

( 1 ) ابن عبد ربه حديث قتل حسين ( ع ) را به سندى از عمر بن قيس و از عقيل چنين روايت كرده ، اين هر دو از زهرى بازگفتند كه : من با قتيبه به قصد شهر « مصيصه » بيرون شدم و بر عبد الملك بن مروان وارد شديم ، او در ايوان خود نشسته بود و دو صف مردان از درب ايوان تا نزد او ايستاده بودند هر حاجتى داشت به آن كه پهلويش بود مىگفت و زبان به زبان به درب ايوان مىرسيد و كسى ميان دو صف رفت و آمد نمىكرد ؛ زهرى گفت : ما آمديم و درب ايوان ايستاديم ، عبد الملك به كسى كه سمت راستش بود گفت : به شما رسيده است كه صبح شبى كه حسين ( ع ) در آن كشته شده بود در بيت المقدس چه رخ داد ؟ هر كدام از ديگرى پرسيدند تا مسأله به باب ايوان رسيد و كسى جوابى نداد ، ( 2 ) زهرى گويد : گفتم : در اين باره نزد من خبرى هست ، و اين گفتهء من زبان به زبان به عبد الملك رسيد و مرا خواست و از ميان دو صف رفتم تا به عبد الملك رسيدم و بر او سلام كردم ، گفت : تو كيستى ؟ گفتم : محمد بن مسلم بن عبد اللَّه بن شهاب زهرى و مرا به نسب شناخت و عبد الملك بسيار جوياى حديث بود ، گفت : در صبح شب قتل حسين ، در بيت المقدس چه رخ داد ؟ ( 3 ) گفتم : آرى ، فلانى براى من حديث كرد ( نام آن محدّث را نبرد ) كه در آن شب كه صبحش على بن ابى طالب و حسين بن على كشته شدند هر سنگى را در بيت المقدس برداشتند زيرش خون تازه بود ، عبد الملك گفت : راست گفتى ، آنكه اين حديث را به تو گفته به من هم گفته و من و تو در اخذ اين حديث تنها هستيم ؛ سپس گفت : براى چه آمدى ؟