آن روز را روز بركت مىگيرند ، اين امر شدنى است و در علم خداى تعالى ذكر آن گذشته و من آن را از مولاى خود امير المؤمنين ( ع ) دريافت كردم و به من خبر داده كه هر چيزى تا وحشيان بيابان و ماهيان دريا و پرندگان هوا بر او بگريند و خورشيد و ماه و ستارگان و آسمان و زمين و مؤمنان انس و جن و همهء فرشتگان آسمانها و زمينها و رضوان و مالك و حملهء عرش بر او بگريند و آسمان خون و خاكستر ببارد . . . تا آنكه فرمود : اى جبله ، چون ببينى آفتاب سرخى گرفت و گويا خون تازه است بدان كه سيد الشهداء كشته شده ، جبله گويد : روزى بيرون شدم و ديدم آفتاب ديوارها مانند ملافهء سرخ است ، فرياد كردم و گريستم و گفتم : به خدا سيّد ما حسين بن على ( ع ) كشته شد .
( 1 ) شيخ ابو القاسم جعفر بن قولويه قمى ( ره ) به سند خود از امام ششم ( ع ) روايت كرده كه : هشام بن عبد الملك فرستاد و پدرم را خواست و به شام برد و چون بر او وارد شد گفت : يا ابا جعفر ، تو را خواستيم تا مسألهاى از تو بپرسيم كه جز من شايستهء پرسش آن نبود و كسى را در روى زمين معروف ندانم و نشناسم جز يكى كه آن را بداند ، پدرم فرمود : امير المؤمنين آنچه خواهد از من بپرسد ، اگر دانم جواب گويم و اگر ندانم گويم نمىدانم و راستى بهتر است ؛ گفت : به من گو شبى كه على بن ابى طالب در آن كشته شد كسى كه در شهر محل قتل او نبود چه دليلى داشت كه كشتن او را بداند و نشانهء آن براى مردم چه بود ؟ اگر آن را مىدانى و جواب گفتى به من بگو اين نشانى براى ديگرى جز على هم بود يا نه ؟
( 2 ) پدرم در جوابش گفت : يا امير المؤمنين ، چون شبى رسيد كه امير المؤمنين على بن ابى طالب در آن كشته شد ، سنگى از زمين برنداشتند جز آنكه زيرش خون
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 610
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٦١٠