تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
اى نياى پاك ما كشتند نور ديده‌ات را * كى رعايت شد خدا درباره‌مان از كودك و پير اى نيا دشمن برآورد آرزوى خود ز ما * دل خنك كرد و شفا بخشيد قلب پر ز تزوير
اشعار بيشتر است و براى اختصار به همين جا ختم شد . ( 1 ) راوى گويد : زينب دو لنگهء در مسجد را گرفت و فرياد كرد : يا جدّاه ، من خبر مرگ برادرم حسين را به تو مىدهم ، و با اين حال اشكش خشك نمىشد و از گريه و ناله وانمىگرفت و هر بار كه به على بن الحسين ( ع ) نگاه مىكرد اندوهش تازه مىشد و داغ دلش فزون مىگرديد .

گريهء على بن الحسين ( ع )

( 2 ) سيّد ( ره ) گويد : از امام صادق ( ع ) روايت شده كه زين العابدين ( ع ) چهل سال بر پدرش گريست و همه را روزه‌دار و شب‌زنده‌دار بود و چون افطار مىشد ، غلامش افطار براى او مىآورد و جلويش مىنهاد و مىگفت : مولاى من افطار كنيد ، مىفرمود : پسر رسول خدا ( ص ) گرسنه كشته شد و پسر رسول خدا ( ص ) تشنه كشته شد ، و پياپى همين را مىگفت و مىگريست تا خوراكش از اشك چشمش خيس مىشد و آبش بدان مىآميخت تا آخر عمرش چنين بود ، يكى از مواليان بازگفته كه : روزى آن حضرت رفت و من دنبالش رفتم ، ديدم پيشانى بر سنگ زبرى نهاده و من آواز ناله و گريه‌اش را مىشنيدم تا هزار بار شمردم كه مىگفت : « لا إله الّا اللَّه حقّا حقّاً لا إله الّا اللَّه تعبّدا و رقّا لا إله الّا اللَّه ايمانا و صدقا »
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 602 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى