تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
مىريزد ، او را خواست و پرسيد : تو چه كردى كه در ميان ما هنوز اشك دارى ؟ گفت : چون خسته شدم قدرى سويق نوشيدم ، گويد : دستور داد طعام و سويق آوردند و خود خورد و نوشيد و به آنها داد و گفت : ما بدين وسيله براى گريه بر حسين ( ع ) نيرو مىگيريم ؛ گويد : قدحى به اين زن ماتم‌دار هديه شد كه در ماتم حسين ( ع ) از آن استفاده كند ، چون چشمش بدان افتاد گفت : اين چيست ؟ گفتند : فلانى اين را هديه داده براى كمك در ماتم حسين ( ع ) ، فرمود : ما كه عروسى نداريم ، با اين چه كار داريم ؟ سپس به آن زنها كه در عزا شركت كرده بودند رخصت داد ، بيرون رفتند و چون پا از خانه بيرون نهادند ، ناپديد شدند و گويا ميان آسمان و زمين پرواز كردند و ديگر اثرى از آنها نديد . ( 1 ) از امام صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : هيچ زن هاشمى نسب ، سرمه نكشيد و خضاب نكرد و دودى از خانهء بنى هاشم برنخاست تا پنج سال كه عبيد اللَّه بن زياد كشته شد . ( 2 ) از « تاريخ ذهبى » نقل است كه گفت : سال 352 روز عاشوراء ، معزّ الدوله اهل بغداد را به عزادارى بر حسين ( ع ) واداشت و دستور داد بازارها را بستند و شعار عزا بر آنها آويختند و طبّاخيها را تعطيل كردند ، و زنان شيعه روى سياه كردند و بيرون آمدند لطمه بر رو مىزدند و شيون مىكردند و اين وضع تا چند سال ادامه داشت . « تاريخ ابن وردى » گويد : در سال 352 معزّ الدوله دستور داد كه براى حسين ( ع ) نوحه‌سرايند و سينه زنند و زنها مو پريشان كنند و رو سياه نمايند و سنّيان نتوانستند جلوگيرى كنند چون سلطنت با شيعه بود . ( 3 ) از كتاب « الخطط و الآثار » مقريزى است كه : ابن ذولاق در كتاب « سيرهء المعز لدين اللَّه »
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي ) — صفحة 604 | الشيخ عباس القمي / محمد باقر كمره اى